دانلود ع بوسیدن از ناز خانم کلودیا الیز با دوست پسرش| ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

این است حال منه با شما !!  

دلم می خواد یک روز جرات کنم به این روابط یک طرفه ام با آدم ها پایان بدم .جرات کنم و همه  رو بندازم سطل زباله ..مگه من مشاوره ام که وقتمو دارن حروم می کنن :
خواهر دوستم زنگ زده راجع به خاستگارش مشورت میکنه
دوست درجه یک راجع به دوست پسرش و حرفهای مسخره اش
اونیکی راجع به مامانه پسره که راضی نیست
اون یکی راجع به تولد دوست پسرش که چی بخره
واقعا حالم داره از همه بهم می خوره .اینا میانگین درصد هوش جامعه را آوردن پایین .می ترسم همین روزها افسرده و منزوی شم

ادامه مطلب  

نیکوکاران شهریور  

 
نیکوکاران شهریور خیریه طهوراآقای سیادتآقای شعاریآقای مراد خانیخانم نجمخانم ظنی پورخانم عبدلی خانم کرمیخانم طاهره محمدیخانم کردلواستادعلی بهشتیخانم غلامیخانم و آقای وکیلیخانم دکتر اسلامی نیا خانم اصفهانیخانم اشتیاقیخانم رحمانی و گروه نیکوکاری ایشانخانم حیدریآقای غضنفریآقای رضاییخانم دوستانخانم رهبرخانم کرمیخانم. وآقای لطفیخانم فاطمه معینی وهمسر گرامی شان

ادامه مطلب  

زخم های عشق  

در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد. پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با یک چرخ پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح  پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر

ادامه مطلب  

 

تو این دوروز احتمال داره مریم دوست قدیمی مامان با پسرش بیان خونمون. فکر نمیکنم خیلی به هم بیایم خودمو پسرش. بیشتر میخوام یادبگیرم. برا این سه تا اصن فکر نکردم که چی باید بگم و چی نباید. گفتم جوششی حرف میزنیم حالا یه چیزی میشه. ولی بعد جلسه علیرضا دیگه تصمیم کرفتم در این باره مطالعه کنم.. حتی اگه این پسره بهم نخوریم میتونه اولین کیسم باشه برای اموزش.شایدم به هم خوردیم. الله اعلم...

ادامه مطلب  

8  

دوست پسر:
من از 14تااوایل20دوست پسر داشتم
شاید شما بگین دوست پسر بده تو خرابی هرزه ای و....
همه دنیا روابط دختر و پسر هست!ادم به دنیا اومده که از زندگیش لذت ببره نیومده که همیشه گریه کنه....
از 16،17که ادم سر عقل میاد دیگه کم کم من دوتا دوست پسر داشتم.و در سن16تا17هفت یا هشت تا.تغییر سن خیلی تاثیر گذاره.
خلاصه که من دوتا اخری خیلی دوست داشتم و به نحوی میشه گفت نیمه عاشقشون بودم.اولی که هفده تا هجده با من دوست بود.راه مدرسه میرفتم اینم باباش کارخونه داشت و

ادامه مطلب  

کریستال  

برای چندمین بار پسرش را به کمپ ترک اعتیاد برده است.در دل او را تحسین می کنم.نمی دانم که چند سال از عمرش را صرف بازپروری پسرش کرده است؟ولی می دانم که اگر زن دیگری جای او بود تا حالا میدان را خالی می کرد.هر بار که گفته بود می خواهد پسرش را برای ترک به فلان جا ببرد.من به جای آن زن احساس خستگی و نا امیدی کرده بودم.این بار هم پسرش را به یک جای جدید برده است.یک بار با پسرش ملاقات کرده و از بازپروری جدید راضی است.او از امیدهایش می گوید و من به حرفهایی می ا

ادامه مطلب  

برزو ارجمند با همسر و پسرش در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر  

       برزو ارجمند با همسر و پسرش در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر برزو ارجمند با همسر و پسرش در کنار کتایون ریاحی سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر
برزو ارجمند با همسر و پسرش در کنار کتایون ریاحی سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر

برزو ارجمند با همسر و پسرش در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر

ادامه مطلب  

دوست داشتن در مقابل استفاده كردن  

 
زمانی مردی در حال پولیش كردن اتوموبیل جدیدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگی را برداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت مرد آنچنان عصبانی شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دلیل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبیه نمودهدر بیمارستان به سبب شكستگی های فراوان انگشت های دست پسر قطع شدوقتی كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را دید از او پرسید "پدر كی انگشتهای من در خواهند آمدآن مرد آنقدر مغموم بود كه هیچ نتوانس

ادامه مطلب  

 

یرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :"پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بود

ادامه مطلب  

دانلود رمان بادیگارد  

 
,دانلود رمان بادیگارد,دانلود رمان بادیگارد عاشق من,دانلود رمان بادیگارد برای کامپیوتر,دانلود رمان بادیگارد من,دانلود رمان بادیگارد عاشق من Pdf,دانلود رمان بادیگارد برای جاوا,دانلود رمان بادیگارد اندروید,دانلود رمان بادیگارد عاشق,دانلود رمان بادیگارد جاوا,دانلود رمان بادیگارد عاشق من برای موبایل,دانلود رمان بادیگارد عاشق من,دانلود رمان بادیگارد عاشق من برای کامپیوتر,دانلود رمان بادیگارد عاشق من برای موبایل جاوا,دانلود رمان بادیگار

ادامه مطلب  

بخونتش..  

از انجایی که نمیخواستم دوست شیطان باشم گزاشتمش شیطان میگوید:مسلمانی که صدای اذان را بشنود و نماز نخواند پدر من است.مسلمانی که اضافه خرجی کند کند برادر من است.مسلمانی که از امام پیشتر به رکوع میرود پسر من است.خانم مسلمانی که با امدن مهمان اعصاب خرابی کند مادر من است.خانم مسلمانی که بدونه چادرو(سر برهنه)میگردد خانم من است.مسلمانی که بدون گفتن بسم الله شروع به خوردن غذا میکند اولاد من است.مسلمانی که این حرف هارا به دیگران برساند دشمن است.مسلما

ادامه مطلب  

نشست ادبی توسط خانم صابری منش  

 


با سلام به دوستای عزیز 
شنبه در تاریخ 12/4/1395 در کتابخانه کرشت انجمن ادبی بر گزار گردید در این انجمن درباره نویسندگی و جمع خوانی ,توسط خانم صابری منش به انجام رسید  لازم به ذکر است جلسه با حضور ریاست محترم اداره کتابخانه های عمومی شهرستان پردیس جناب آقای داوود ایمانی کیا  مورد بازدید قرار گرفت ..و باعث سر افرازی ما گردید 
کتاب قصه های شیرین هزارو یک شب با همکاری بچه ها و خانم صابری منش   جمع خوانی شد و در ضمن خلاصه آن از بچه ها باز خواست گردید

ادامه مطلب  

كردار نيك  

وقتى من رسیدم، مادر و پسر تصمیم گرفته بودند؛ براى گرفتن اكو و نوار قلب به بیمارستان دولتى بروند.به همین خاطر از خانم منشى خداحافظى كردند و رفتند.اما، یك ربع بعد برگشتند و توضیح دادند كه تصمیم شان عوض شده است.خانم منشى از آنها خواست بنشینند.پسرش از مطب بیرون رفت و مادرش كنار من و چند خانم دیگر نشست و با غم و البته بدون انتظار هیج كمكى از كسى از تنگدستى اش گفت:
- دستم تنگه.
هیچ كسى حرفى نزد.چه رسد به من.من فقط نگاه كردم.مادر واقعا زیبا بود.پوست بور

ادامه مطلب  

در بنی اسرائیل مردی بود  

در بنی اسرائیل مردی بود که پسرش را بسیار دوست می داشت شبی به خوابش امد و به او گفته شد: فلان شب فرزندت خواهد مرد چون ان شب موعود فرا رسید و پدرش منتظر و نگران مرگ فرزندش بود اما صبحگاهان پسرش را سالم و زنده یافت از او پرسید : فرزندم ایا  دیشب کار خیری انجام داده ای ؟ گفت :نه .فقط گدایی به در خانه امد و خوراکی را که برایم نگه داشته بودند به او بخشیدم .پدر گفت: با همین احسان و صدقه مرگ از تو دفع شده است. 

ادامه مطلب  

تولد یگانه هستی من  

امروز 26 مهر ماهدوشنبه پاییزیفصل زیبای پاییزپاییز دوست داشتنی من
مهر ماه عزیز منبرای تولد یگاه عشق زندگیمتنها دلیل بودنمبهانه نفس کشیدنمهمسر مهربان و عزیز خودمفاطمه دوست داشتنی منسه روز دیگه تولد خانم خوب منهپیشاپیش تولدت مبارک خانم عزیزم28 مهر ماه 1374 تولد هستی من

ادامه مطلب  

عجیبه  

اتفاق عجیبی که افتاده
حیرت زده ام کرده
همه فهمیدن که من و تو همدیگر را دوست داشتیم.
یک خانومی بدون اینکه منو بشناسه بدون حتی کلمه ای حرف گفت قبلا کسی رو دوست داشتی.آخرش سوالی نیست نقطه است.یعنی اون میدونه که من یکی رو دوست داشتم.گفت یکی دوستت داشته که حالا دیگه نداره.مات و مبهوت نگاهش کردم.اون خانم فالگیر نبود.
 
عجیبتر آنکه سال گذشته مهر ماه داشتم با یه خانم غریبه چند کلمه ای حرف میزدم و میخندیدم.یهووو گفت تو یکی و دوست داری؟خنده ام خشک شد.گفت

ادامه مطلب  

راز صدویک  

رفته بودیم مشاوره...یک مشکل کوچکی داشت که فکر می کرد با مشاوره حل میشود.وقتی خانم منشی اسمش را خاند دستش را گرفتم و گفتم میشه قبل تو من دو دقه برم تو اتاق و برگردم.پرسید: تنها،گفتم با اجازه تو...خندید.گردنش را به چپ و راست توی هوا چرخاند و پرسید میخای چغولی مو بکنی...؟
ده دقیقه بعد از من بیشتر نرفت توی اتاق مشاور که یکهو در را باز کرد.نگاهش کردم کلافگی شیطنت آمیزی در چشمانش موج میزد.گفت بیا تو .در را بست و پشت به من رو به مشاور ایستاد و گفت : چی گفتی ب

ادامه مطلب  

عکس های عاشقانه دختر و پسر در حال بوسیدن  

عکس های عاشقانه دختر و پسر در حال بوسيدن - عکس 95|مد 2016 ... و لب دادن دختر و پسر عاشقانه روی تخت عکس دختر در حال فوت کردن گل عکس دختر ... 9 . عکس عاشقانه ...عکس های عاشقانه دختر و پسر در حال بوسيدن - عکس 95|مد 2016 ... و لب دادن دختر و پسر عاشقانه روی تخت عکس دختر در حال فوت کردن گل عکس دختر ... 9 . عکس عاشقانه ...عاشقانه ترین و زیباترین عکس های سال, آلبوم عکس عاشقانه ۲۰۱۶, عکس عاشقانه ترین,عکس عاشقانه دختر و پسر در حال بوسيدن, عکس های عاشقانه رمانتیک دخترو پسر ...

ادامه مطلب  

غمی به اندازه شش هزار و نهصد و سی و نه روز  

پنج ساله بودم که برادرزاده‌ی خانم عینکی، همسایه ساختمان روبرو‌یی‌مان، ازپشت‌بام افتاد و مرد. نوجوان بود. تکیه داد بود به لبه پشت‌بام که یک‌دفعه آجرها ریخت و او هم پشت‌بند آجرها پخش شد کف خیابان. ما خبر را زود شنیدیم. آخر همان هفته. عادت داشتند آخر هر هفته بیایند خانه‌ی خانم عینکی. هنوز هم می‌آیند. برادره و زنش. بدون بچه‌شان. باباهه نوزده سال است که ریش‌هایش را نمی‌زند. درست تا وسط‌های شکمش ریش دارد. نوزده سال است که پیراهن مشکی می‌پوش

ادامه مطلب  

 

باران که می بارد دعا را دوست دارم رنگین کمان و ابر ها را دوست دارم باران که می بارد من و تو زیر چتری هر جاده ی بی انتها را دوست دارم گیسو رها در باد و دشتی پر شقایق از بارغم گشتن رها را دوست دارم با گیسوان خیس و باران ؛ کوره راهی از ابتدا تا انتها را دوست دارم بوسيدن لبهای تو در زیر باران هرم نفسهایی جدا را دوست دارم بیگانه با دلتنگی ام وقتی که گویی با من بیا ، با من بیا را دوست دارم زیبای من ؛ تابیده خورشید نگاهت اینجا و آنجا هر کجا را دوست

ادامه مطلب  

 

 
باران که می بارد دعا را دوست دارم رنگین کمان و ابر ها را دوست دارم باران که می بارد من و تو زیر چتری هر جاده ی بی انتها را دوست دارم گیسو رها در باد و دشتی پر شقایق از بارغم گشتن رها را دوست دارم با گیسوان خیس و باران ؛ کوره راهی از ابتدا تا انتها را دوست دارم بوسيدن لبهای تو در زیر باران هرم نفسهایی جدا را دوست دارم بیگانه با دلتنگی ام وقتی که گویی با من بیا ، با من بیا را دوست دارم زیبای من ؛ تابیده خورشید نگاهت اینجا و آنجا هر کجا را دوس

ادامه مطلب  

حقیقت زندگی  

حقیقت زندگی......روزی استاد روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویان گفت:" امروز می خواهیم بازی کنیم! "سپس از آنان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود. خانمی داوطلب این کار شد.استاد از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زندگی اش را روی تخته بنویسد. آن خانم اسامی اعضای خانواده، بستگان؟، دوستان، همکلاسی ها و همسایگانش را نوشت. سپس استاد از او خواست نام سه نفری را پاک کند که کمتر از بقیه مهم بودند. زن اسامی همکلاسی ها یش را پاک کرد. سپس

ادامه مطلب  

متاهلین محترم بخوانند ...  

لطفا همه با تامل بخونن خصوصا متاهلین محترم
روزی استاد روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت:"امروز می خواهیم بازی کنیم!"سپس از انان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود.خانمی داوطلب این کار شد.استاد از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زندگیش را روی تخته بنویسد.ان خانم اسامی اعضای خانواده,بستگان,دوستان,هم کلاسی ها و همسایگانش را نوشت.سپس استاد از او خواست نام سه نفر را پاک کند که کمتر از بقیه مهم بودند.زن,اسامی هم کلاسی

ادامه مطلب  

قابل توجه دانشجویان رشته اقتصاد (درس بازاریابی)  

 
برای دانلود کتاب بازاریابی(کاتلر) کلیک نمایید :
دانلود : http://www.uplooder.net/files/faae99350756492117c7d6859735599c/bazaryabi.pdf.html
از صفحه 1 تا 14  : خانم حاتمی
از صفحه 15 تا 26 : خانم نادری
از صفحه 27-35 : خانم سیدیان
توجه داشته باشید دانشجویان گرامی می بایست خلاصه ای از مباحث مرتبط به خود را در زمان ارائه به استاد تحویل نمایند.

ادامه مطلب  

دوست داشتن هميشه ...  

دوست داشتن همیشه در آغوش کشیدن و بوسيدن نیست ! گاهی وقتها فقط حرف زدن است ، گاهی فقط لبخند زدن گاه فقط نگاه کردن گاه فقط ماندن و شنیدن
و گاهی هم فقط رفتن و فراموش کردن ، که این ، سخت ترین نوع دوست داشتن است .
                              
       اصغر مدققی

ادامه مطلب  

حاج آقا و دختر خانم...  

- حاج آقا دوست پسر کجا گیر میاد؟ - دوست پسر؟ می خوای چه بکنی؟ - آخه تو مهد کودک ما همه دخترا دوست پسر دارند. از من پرسیدند داری؟ گفتم چیه؟ گفتند: خاک تو سرت... - گفتم: ببین همین که میای خونه ما با پسر من بازی می کنی، خاله بازی، این یعنی دوست پسر.. - گفت: حاج آقا کلاه سرم نذار... اونا گفتند با پسر همسایه. نه پسر فامیل..
دیگه به این نتیجه رسیدم که تا دختر به دنیا اومد، بفرستیمش خونه بخت تا بشه خوش بخت.

ادامه مطلب  

کلید های جذابیت  

خانم : خواستگاران زیادی داشتم !
آقا: پس من آدم خوشبختی هستم كه تورو به چنگ آوردم !
خانم : خسته شدم از بس تواین خونه كار كردم
آقا : فدای اون دستای ظریف و قشنگت كه خسته شدن !
خانم : دلم گرفت توی این خونه !
آقا : در اولین فرصت رودوشم سوارت می كنم تو آسمونا می گردونمت تا دل قشنگت واشه !
خانم : توخیلی زبون بازی !
آقا : آخه زبون ترجمان دله !
خانم : من از خانواده ات خوشم نمی یاد!
��آقا : من كه به خانواده ات احترام می ذارم !

ادامه مطلب  

حجاب!  

امروز یکی از بچه ها اومد پیشم گفت خانم من حجاب ندارم!
منم گفتم نه عزیزم حجابت خیلی هم خوبه.
باز گفت نه خانم حجاب میخوام.
گفتم تو که با حجابی!
گفت نه خانم پول دادم خانم معاون می خواسته برام حجاب بخره!
بعد متوجه شدم که منظورش مقنعه بوده :)))
پ ن : دانش آموزان من عرب زبان هستند.

ادامه مطلب  

ریتالین  

هفته اول مهرماه بود؛ خانم معلم، اولیای سیاوش را به منظور صحبت در مورد وضعیت رفتار و تحصیل پسرشان، به مدرسه فراخواند. پدر سیاوش رفت و وقتی خودش را معرفی کرد، معلم به او گفت: میخواهم بدانید که فرزندتان نیاز به داروی ریتالین (دارویی برای کسانی که مشکل تمرکز و بیش فعالی دارند) دارد. او سرِ کلاس، بسیار تشویش و اضطراب دارد و در یادگیری، دچار مشکل است. پدر با پیشنهاد معلم موافقت کرد، اما سیاوش گفت که در مقابل چشم دانش آموزان کلاس، خجالت می کشد دارو ر

ادامه مطلب  

عاشقانه های بی پایان  

دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم 
دوست دارم حسینم دوست دارم همه کسم دوست دارم نفسم دوست دارم عمرم 
دوست دارم زندگیم دوست دارم دارو ندارم دوست دارم وجودم
دوست دارم قلبم دوست دارم جیگرم دوست دارم یکی یدونم
دوست دارم دوردونم دوست دارم خرسی لپ قرمزی من
دوست دارم ذوق و شوق من دوست دارم متحول من 
دوست دارم عشق اول و آخر وهمیشگی من دوست دارم صبورم
دوست دارم مهربونم دوست دارم قلقلی من دوست دارم نفسم 
دوست دارم همسرکم دوست دارم عزیز

ادامه مطلب  

هم خدا رو می خوایی هم خرما رو .  

 
پیش از پیامبری، پیامبر اسلام مردم عربستان بت پرست بودند. از سنگ و چوب بت می ساختند و می پرسیدند و غذای اغلب عرب ها خرما بود.خانواده ای از عربها تصمیم گرفتند بتی از خرما بسازند. بعد از ساختن بت آن را در جای مناسبی گذاشتند و در برابر آن سجده می کردند. روزگار می گذشت تا این که مدت ها در عربستان باران نبارید و در نتیجه خشکسالی، خرما خیلی گران شد. خانواده ای که بت خرمایی داشتند و در برابر بت خرمایی زانو زدند و از او خواستند باران ببارد. اما خبری نشد.

ادامه مطلب  

 

دیروز خانم ملکی و اهورا اومدن ساوه. خیلی خوب بود. اهورا چ قدی کشیده بچه :)
بعدش رفت خونه خانم مرتاضی. ب شدت دلم برا زینب دیوونه تنگ شده بود ولی نرفتم. از صبح درس نخونده بودم عذاب وجدان داشتم! نشستم درسمو خوندم. ولی خب جمع دوست داشتنیمونو از دست دادم. اون موقع  ب این جاش فکر نکردم.
من عاشق وقتایی ام ک همه مون پیش همیم. همیشه خوش گذشته.
من و ابجیم و مامانم.خانم مرتاضی و و امیررضا و زینب. خانم ملکی و فرناز و اهورا...

ادامه مطلب  

جایگاه زن در خانواده از دید اسلام  

امیرالمومنین علی علیه السلام : المرئة حنانه لیست بقهرمانه
 
امام علی ع : زن گلی لطیف است ، ن قهرمانی خشن
(لذا باید از سپردن کار هایی که با لطافت زنانه و احساست عمیق بانوان تعارض دارد اجتناب کرد تا مبادا لطافتی که باید با گرمای وجودی خویش کانون خانواده را گرم و صمیمی نگه دارد و احساست سرشاری که باید در پرورش فرزندان وجود داشته باشد اسیبی برسد)
 
امام خمینی ره به همسرشان علاقه وافری داشتند، به طوری که از نظر امام همسرشان در یک طرف قرار داشت و بچه

ادامه مطلب  

معرفی نماینده ها  

باسلام و عرض ادبقابل توجه اولیای محترمخانم سیدحسنی( خانم گل تبریزی )
بعنوان نماینده گروه سنی پیش دبستانی
و خانم حبیب حسینی( خانم باستانی )
بعنوان نماینده گروه سنی نوباوه معرفی شدند. لطفا با نمایندگان خود هماهنگ باشید . باتشکر

ادامه مطلب  

هه  

کاش به جای گیر دادن هایش به جای تکه انداختن هایش به جای چک کردن پسرش به حای نگرانی های بی جای مادرانه اش... کاش  به جای اینکه لبخند تلخی بزند و به پسرش بگوید که بنیان خانواده را دارد از بین میبرد دارد بی حرمتی میکند...کاش به جای پلیس بازی اش و پیدا کزدن تکه ای ازمن توی کشوی اتاق خواب.. کاش به جای همه این ها یکبار فقط یکبار گوشی لعنتی شوهرش را چک کند ...یکبار فقط یکبار...و من ایتقدر نصفه شبی بی تاب...نگران از آینده زندگی ای که شاید به زندگی من هم مربوط م

ادامه مطلب  

عقده  

 
چند روز پیش ها در خیابان فرشته زیر لگد دوست پسرش داشت پاره می شد و شبش امد که این رسم روزگار نیست دست رو دختر بلند می کنین و از این قبیل کولی بازی های مرسوم .. و فردایش آمد نوشت که وارد یک رابطه ی جدید شده است و تمام عکس های آنچنانی اش را پاک می کند جون طرفش دوست ندارد و از این به بعد عکس های با حجاب می گذارد . عقده های گیر کرده ی این نسل جدید یک روزی دمار از روزگار این مملکت و جامعه در می آورد . آدم های چند وجهی و چند شخصیتی و عقده ای و ترسناک . که آد

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1